۱۷ خرداد ۸۸

وقتی احمدی نژاد غیرتی شد

س.س: این شب ها که مناظره های انتخاباتی برگزار می شود، مثل مسابقات حساس فوتبال با دوستان و رفقا جایی جمع می شویم و مناظره را دسته جمعی می بینیم و با هم به حرف ها و اتفاقات واکنش نشان می دهیم.
پس از مناظره، با همان رفقا به خیابان می رویم و شور و حال عجیب مردم را تماشا می کنیم. با این حال هیچ چیزی در این چند روزه جز اظهارات خلاف واقع رئیس جمهوری کلافه ام نکرده است. وقتی می بینم احمدی نزاد به دوربین زل می زند و با قاطعیت می گوید:  در زمان من هیچ روزنامه ای توقیف نشد، وقتی می شنوم که بی خجالت می گوید در دولت نهم، دانشجوی ستاره دار نداریم، وقتی می بینم ماجرای گم شدن پول ها را یک اشتباه محاسباتی می داند و همچنان خود را مخالف گشت های ارشاد نشان می دهد، اعصابم را به هم می ریزد.
آخر یک نفر برای حفظ قدرت چطور می تواند به راحتی اینقدر دروغ بگوید و هیچ کسی هم جلودارش نباشد؟
چطور می شود همه شاخص های اقتصادی را رو به رشد خواند و با قاطعیت مدعی شد وضع سهامداران در بورس بسیار بهتر شده است؟
جالب است که هرکدام از ادعاها و آمارهای احمدی نژاد را که پیگیری می کنی به نکته ای جالب می رسی. احمدی نژاد در مورد هر کسی صحبت می کند یا تکذیب می شود یا معلوم می شود غلو کرده و ادعایی خلاف واقع را مطرح کرده است. به عنوان نمونه، احمدی نژاد می گوید بلر در ماجرای ملوانان انگلیسی از ایران عذرخواهی کرد اما با پیگیری معلوم می شود نامه و عذرخواهی در کار نبوده است. احمدی نژاد می گوید دانشجویان  ستاره دار در زمان معین وجود داشت، در ادامه معین اطلاعیه صادر کرده و ادعاهای او را رد می کند. احمدی نژاد از عدم توقیف حتی یک نشریه صحبت می کند، اما روز بعد نام نشریات توقیف شده توسط وزارت ارشاد منتشر می شود. همه این ها هست و هست اما گاف دیشب احمدی نژاد حکایت دیگری دارد. او در مناظره با کروبی بارها و بارها از مطلبی در روزنامه اعتماد ملی انتقاد کرد و بابت درج مطلبی در مورد همسرش شروع به حمله به کروبی کرد.
او که خود در مورد رهنورد مطالب کذبی مطرح کرده بود معلوم شد در مورد همسر خودش بسیار حساس است و علاقه ندارد کسی در مورد زندگی خصوصی اش مطلب بنویسد.
با این حال به نظر می رسد او  که خودش را کارشناس ارشد دانسته و از مدیریت جهانی هم صحبت می کند، فرق روزنامه اعتماد و روزنامه اعتماد ملی را نمی داند. احمدی نژاد با آن همه ادعا نمی دانست که کروبی فقط اختیار روزنامه اعتماد ملی را دارد و مطلبی که ماه گذشته چاپ شد ربطی به وی ندارد که آن همه وقت جلسه را گرفت.
اما ماجرای آن مطلب بحث برانگیز چه بود و چه شد که احمدی نژاد غیرتی شد. او که خود به شکلی غیر اخلاقی در مورد زهرا رهنورد صحبت کرد قاعدتا نباید حساسیتی در موردنگارش مطلب علیه خانواده اش داشته باشد. ماجرای غیرتی شدن احمدی نژاد به این مطلب بر می گردد که یک ماه پیش در مورد همسران کاندیداها در اعتماد نوشتم و در آن دوبار، توضیحات کمی هم در مورد همسر احمدی نژاد ارائه کردم.
چندی بعد صفار هرندی، وزیر ارشاد در مورد آن مطلب واکنش تندی نشان داد و از آن انتقاد کرد. با این حال به نظر می رسد این فقط صفار نبوده که از مطلب همسران کاندیداها دل پری داشته، خود احمدی نژاد هم حسابی شاکی شده اما فراموش کرده میان روزنامه حزب اعتماد ملی و اعتماد تفاوت وجود دارد. این در حالی است که او با قطعیت از روزنامه کروبی انتقاد می کرد و بابت چاپ مطلبی که روح اعضای تحریریه از آن بی خبر بود کروبی را به باد انتقاد گرفت.
آیا همه آمارها و نمونه ها و شواهد احمدی نژاد مانند اشاره اش به روزنامه اعتماد ملی است؟ آیا میزان دقت و توجه احمدی نژاد در همه موارد مهم حکومتی به همین میزان است و در واقع از دقت نظر تهی است؟
در ضمن مطلب را بخوانید؟ آیا نکته ناراحت کنده ای داشت؟ رئیس جمهوری که مرتب به بقیه گیر می دهد که نباید اینقدر زودرنج باشد!


۲۳ فروردین ۸۸

خوب و بدهای میرحسین

س.س: اعتراف می کنم پس از آن همه تلاش ها و امیدها که برای پیروزی خاتمی در انتخابات داشتیم کار سختی بود که از میر حسین موسوی حمایت کنیم. بدترین اتفاق ممکن شکل ورود میر حسین بود که به کناره گیری خاتمی منجر شد. تردید ندارم میر حسین اگر آذر ماه وارد صحنه می شد نه تنها هیچ کدورتی پیش نمی آمد بلکه همه با میل  و رغبت حمایتش کرده و اکنون از احمدی نژاد هم پیش افتاده بود. 
حالا میر حسین وارد صحنه شده و یخ وی هم در حال آب شدن است. هر چه می گذرد تازه با سیاست ورزی مدرن بیشتر آشنا می شود. به عنوان کسی که از نزدیک رفتار گفتار میر حسین را زیر نظر دارم با قاطعیت می گویم میر حسین بعد از عید اصلا قابل مقایسه با میر حسین قبل از عید نیست. انگار تازه دارد گرم می شود. تازه دارد موتورش روشن می شود. فقط نگرانم در این دو ماه باقی مانده فرصت نکند خود را به شهرستانی ها بشناساند.
به نظرم بزرگترین اشتباه میرحسین این بود که بیست سال کامل از عرصه کناره گرفت. روزهای اول که وی در محفلی حضور پیدا کرده و سخنی می گفت واقعا نچسب بود. حرف های این روزهای میر حسین رفته رفته خواندنی می شود. چند روز پیش که دیداری با میر حسین داشتیم حتی وی را صریح تر از خاتمی دیدم. تعجب می کنم چرا تیم اطلاع رسانی وی سخنان صریح وی را منتشر نمی کند. جالب است پر سر و صدا ترین سخنان میرحسین وقتی منتشر شد که تیم اطلاع رسانی وی نقشی در انتشار اخبار نداشت و خبرنگاران در کنفرانس خبری حرف هایش را منعکس کردند.
علاوه بر تیم اطلاع رسانی، ستاد وی هم تعریفی ندارد. دوستانی که سری به ستاد میر حسین زده اند چیزهایی تعریف می کنند که آدم نمی داند بخندد یا گریه کند.
به نظرم میر حسین در اولین گام بابد فکری به حال ستادش کند. با این ستادی که تشکیل شده کارها خیلی سخت پیش می رود. از سوی دیگر خوشحالم که میر حسین اینقدر سریع خود را با تحولات جامعه وفق می دهد و در حال امروزی شدن است. ای کاش او سال ها زود تر رخت سیاست به تن می کرد و وارد گود می شد. این روزها که زمان کمی به وزن کشی انتخابات باقی مانده نگرانم میر حسین نتواند به موقع سر وزن بیاید. با کنار رفتن خاتمی، میرحسین بهترین کاندیدای اصلاح طلب است. مشکل فقط این کیلوهای اضافی است که در اثر بیست سال کناره گیری از سیاست میرحسین را آزار می دهد.
میر حسین مشکل دیگری هم دارد که باید برایش فکری کند. او خیلی سرد و خشک حرف می زند. تند ترین حرف ها و شعار ها را با لحنی آرام و خشک می گوید، چنانکه هیچ هیجانی نزد مخاطبان ایجاد نمی کند. این نکته برای یک کاندیدای انتخاباتی ضعف بزرگی است. میر حسین احتیاج به هیجان افرینی در میان توده ها دارد اما چهره سرد و لحن خونسرد وی مانع این کار می شود. لازم است در هنگام نطق کردن کمی تن صدایش بالا و پایین شود که فعلا نمی شود.
جالب است دیشب که میر حسین به مجمع روحانیون آمده بود انقدر با صدای آرامی صحبتش را شروع کرد که خاتمی ناچار شد تذکر دهد برای این که صدا به همه برسد میر حسین کمی صدایش را بالا ببرد.
 به نظرم میر حسین با این لحن صحبت کردن هرگز نمی تواند مثل خاتمی عزیز دل انگیز شود، ولی مطمئنم رفته رفته کاندیدای مقبولی می شود. پیش بینی ام هم این است که جز سربازان گمنام اقتدارگرایان، فضا به تدریج چنان میر حسینی می شود که همه از او حمایت خواهند کرد و تمام تحول خواهان غیر تحریمی، پشت سر وی جمع خواهند شد و در این شرایط، کروبی چاره ای جز انصراف نخواهد داشت.


۱۳ فروردین ۸۸

دروغ های بی مزه

س.س: خوشحالم که این سیزدهمین روز نوروز هم به پایان رسید. این خوشحالی ربطی به نحسی معروف آن ندارد. از دیروز تا به حال اینقدر دروغ های آبکی و خبرهای ساختگی بی مزه شنیده ام که از هر چه خبر است فرار می کنم. ما ایرانی ها انگار متخصص خراب کردن همه سنت های بامزه جهانیم. هر سال دروغ های سیزده حرمتی داشت، کلاسی داشت. امسال بی مزه ترین دروغ های جهان را ایرانی ها در سایت ها و وبلاگ ها عرضه کردند.
یک نگاهی به سایت بالاترین بیندازید. چقدر ساده همه چی به مسخره گرفته شده و این دروغ ها چقدر نچسب هستند.
یادم نمی آید سال های قبل، از شنیدن دروغ سیزده احساس بدی پیدا کرده باشم. امسال برخی دوستان شور قضیه را درآوردند. خوشحالم که یک روز بیشتر به این بازی نمی گذرد. آخر دروغ گفتن هم رسم و رسومی دارد. آدم از دیدن و شنیدن برخی از این دروغ های سیزده احساس توهین می کند.
البته نمونه این دروغ های توهین آمیز را در طول سال از برخی تریبون ها می شنویم. ظاهرا برای برخی آقایان هر روز سیزده فروردین است.
 


ما ایرانی ها

س.س: جامعه شناسان و تاریخ نگاران ایرانی برای اثبات بی حساب کتاب بودن مرده باد، زنده باد گفتن های مردم ایران و تغییرات سریع در حال و احوال و خواسته هایشان، دیگر لازم نیست سری به 28 مرداد بزنند و آن مثال تکراری زنده باد مصدق و تغییر چند ساعته آن به مرگ بر مصدق را تکرار کنند. کار دیگر از چند روز و چند ساعت گذشته است. تماشاگران بازی فوتبال ایران و عربستان در قرن بیست و یک، در همین تهران خودمان، نشان دادند بدون خجالت در چند دقیقه می شود به جای شعار حمایت از دایی، فحش و ناسرا نثار وی  کرد.
من نمی دانم در شرایطی که تیم ایران بد بازی می کرد، جایگاه مناسبی در جدول نداشت و به فرض یک نتیجه خوب، ضعف ها به جای خود باقی بود، تماشاگران با چه منطقی و با چه فکری شعار حمایت از دایی سر دادند. حالا بر فرض این اقدام هم صورت گرفت، واقعا این آدم ها با چه رویی فقط چند دقیقه بعد، رو به ناسزا آوردند؟ واقعا خودشان خجالت نمی کشیدند اینقدر زود زنده باد را به ناسزا تبدیل کردند؟
این جمعیت صد هزار نفره و رفتاری که از خود نشان دادند برای کنشگران سیاسی و اجتماعی درس آموز است. آیا به پشتوانه چنین جماعتی می توان دست به تحول ساختاری زد؟ آیا با این روحیات می توان به اصلاح و تغییر از راه انتخابات امید بست؟ آیا اساسا حاکمان می توانند به حضور میلیونی امت همیشه در صحنه در راهپیمایی ها دل خوش کنند؟
یکی از دوستان شهرستان نشین می گفت این استقبال گسترده از سفرهای استانی احمدی نژاد نشانه هیچ چیز خاصی نیست. خاتمی هم بیاید، مردم در خیابان جمع می شوند، رضا پهلوی هم بیاید همین ها جمع می شوند و سوت و کف می زنند. علی دایی  و رضازاده هم بیایند همین بساط است. یک جورایی مردم عشق چهره اند. با آدم های معروف حال می کنند و اگر امضایشان را در جیب داشته باشند که خود را خوشبخت ترین بندگان می دانند.
حال ما که به دموکراسی و حقوق بشر و انتخابات آزاد و مطبوعات مستقل فکر می کنیم، هر روز که برای سیاست ورزی نقشه می کشیم و پیشنهاد می دهیم و راهکار ارائه می کنیم هرگز نباید از یاد ببریم در این سرزمین گربه شکل دوست داشتنی، با چه افرادی قرار است برویم سیزده به در.
اگر ما این مردم را نشناسیم، مردم در موقع لزوم به غیرمنتظره ترین شکل ممکن خود را به ما می شناسانند.


۱ فروردین ۸۸

سر شاخ شدن های 88 و نگرانی های سال جدید

س.س: نخستین پست وبلاگی مهجاد در سال جدید به رسم معمول باید بهاری باشد و حال و هوایی عیدانه داشته باشد، این پست اما سرشار از نگرانی و ناراحتی و تردید است، پس تا که از یاد نرفته و دیر نشده سال جدید را تبریک بگویم و بعد به ماجراها برسم.
1-سالی که گذشت سال پر ماجرا و پر حادثه ای برایم بود. برخی اتفاقات مثل یک فیلم نود شبی از برابر چشمانم گذشت و برخی دیگر ماجراهایی مناسبتی بود. با این حال نیمه دوم سال 1387 یک بیماری عجیب گریبانم را گرفت و سه ماهی عذابم داد. هنوز که هنوز است نمی دانم چه بلایی نازل شده بود. من که نه، آن سه طبیب معالج من و آن شش طبیبی که یکی از دیگر آشنایان مبتلا شده را معالجه کردند که هم نفمیدند این بیماری چیست.
در آن سه ماه لعنتی گلویم بارها و بارها گرفت و تا آستانه خفگی پیش رفتم. شب ها با سرفه از خواب برخاستم و خفگی را به شدید ترین کل ممکن حس کردم. اسپاسم لعنتی هنوز کاملا گریبانم را رها نکرده، هر 15 روز روز یک بار سراغم می آید و حال و احوالی می کند. شاید در یکی از این دفعات کار را یکسره کند و خیالم را برای همیشه آسوده سازد.
2- انصراف خاتمی از حضور در انتخابات ریاست جمهوری به گمانم اشتباهی بود که زیانش از اشتباهات دوران هشت ساله اش هم  بسیار بیشتر خواهد بود. خاتمی در تصمیم خود بسیار عجله کرد. نشانه این عجله را نه فقط در روزی که برای انصراف انتخاب کرد بلکه به وضوح در ساعت 12 شب که برای انتشار پیام مناسب دید می توان مشاهده کرد. در روزهای قبل از انصراف شاهد مخالفت گسترده دوستان و نزدیکان خاتمی با تصمیمش بودم. دوست دارم بدانم خاتمی که از طرف جریان هایی به حضور در انتخابات دعوت شد با چراغ سبز کدام یک از آن ها انصراف داد؟ مگر نه این که راهی که آغاز شده بود پروژه ای دسته جمعی بود؟ مگر نه این که خاتمی به پشتوانه افراد و جریان هایی به صحنه آمده بود، پس چرا هنگام کناره گیری تصمیم فردی گرفت و به نظر جمع بی اعتنایی کرد؟
نشانه دهم برایتان تا بدانید هیچ فعال سیاسی و گروه حمایت کننده از خاتمی را نمی شناسم که با انصرافش موافق بوده باشد. به گواهی نشست یاسر و نشست رایزن و اظهار نظرهای غیر رسمی در محافل مختلف، ندیدم کسی در موافقت با انصراف خاتمی سخن بگوید.
البته بی انصافی نکنم. در نشست یاسر، جوانکی دست بلند کرد و در مزایای انصراف خاتمی چند دقیقه ای صحبت کرد.
آن جوان را هیچ جای دیگر ندیده بودم. با این حال چند روز بعد در بخش خبری ساعت بیست و یک شبکه اول بار دیگر جوانک بار دیگر دیده شد. وی این بار در صفحه تلویزیون ظاهر شد و این بار در نقش یک مسافر کاروان راهیان نور، از شلمچه و ارزشها و اصول انقلاب و مفاهیمی از این دست دو  دقیقه ای صحبت کرد. جز او  و اکرم مصوری منش که پس از انصراف حاضر به حمایت شد از مجموعه حامیان خاتمی کسی را نمی شناسم که موافق انصراف او بوده باشد و این یک نمره منفی برای خاتمی است نظر فردی را بر نظر جمعی ترجیح داد و شتابزده از میدان کناره گرفت.
ای کاش خاتمی همانقدر که برای آمدن آن همه تردید داشت و فکر کرد و مشورت گرفت برای خداحافظی هم همانقدر زمان در نظر می گرفت.
حالا با رفتن خاتمی چه کسانی خشنود هستند؟ بی شک همان ها که در این چند ماهه همه کار کردند که خاتمی نیاید اکنون برندگان این اتفاق هستند. خاتمی اگر می خواست بازی را بر هم بزند با انصرافش در همان راهی گام برداشت که از بالا با انواع پیغام ها و نشانه ها دنبال می شد. راستی اگر در رقابت انتخاباتی امسال، احمدی نژاد بارهم برنده شود خاتمی چه پاسخی برای هوادارانش دارد و میر حسین چگونه با این اتفاق مواجه می شود؟
3- با انصراف خاتمی حالا چه باید کرد؟ میر حسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان دو کاندیدای اصلاح طلب، کاندیداهای ایده آل من نیستند. رک تر بخواهم بگویم خاتمی هم کانیدای صد در صد ایده آل من نبود. من در انتخاباتی آزادانه تر از انتخابات فعلی ترجیح می دادم عبدالله نوری رئیس جمهور شود و اگر انتخابات صد در صد آزادانه بود به نوری هم رضایت نمی دادم و کاندیدایی دیگر می داشتم.
با این حال بازی سیاست، بازی درک وضع موجود و تصمیم گیری میان گزینه های موجود است. اما و اگر ها و آه و حسرت ها را باید کناری گذاشت و برای بهبود وضع موجود باید تلاش کرد. میرحسین و کروبی که سهل است، در میدان عمل و خارج از بحث آرمان و علایق، قالیباف هم اگر بتواند اوضاع را برای دموکراسی خواهان و جنبشهای حقوق بشری مساعد تر کند باید از وی حمایت کرد. تا رسیدن به یک لیبرال دموکراسی حافظ حقوق اساسی شهروندان، راهی طولانی در پیش است اما اگر می خواهیم در این کشور زندگی کنیم چاره ای جز بهتر کردن اوضاع نداریم. تداوم وضع موجود اما همه دموکراسی خواهان و  آزادی خواهان را خانه نشین کرده و از عرصه سیاست محو می کند. چنین است که میان میرحسین و کروبی باید دست به انتخاب زد و سپس آن ها را با رایزنی و چانه زنی به رعایت قواعد فراخواند. کار سختی است اما از دست روی دست گذاشتن و نظاره بازی بزرگان نشستن، نتیجه بخش تر است.

4-انتخاب سال جدید به عنوان سال اصلاح الگوی مصرف پیام های زیادی در بر دارد. اما به گمانم این انتخاب نگرانی های خاص خودش را هم دارد. در سال88 باید منتظر صدور هر فرمان و هر دستوری به بهانه اصلاح الگوی مصرف باشیم. کارمندان دولت و افراد مرتبط با ادارات دولتی اولین گروهی هستند که تبعات این تصمیم گریبانشان را خواهد گرفت. آیا شهروندان ایرانی حق ندارند با پرداخت قیمت واقعی تمام کالاها (بدون دریافت یارانه)هر طور که می خواهند آن را مصرف کنند؟ آیا بهتر نیست حکومت به جای کنترل مصرف به فکر افزایش تولیدات خود باشد؟ آیا حکومت پس از دخالت در انتخاب نوع پوشش، می خواهد بر مصرف خانواده ها هم نظارت کند؟
5- علی رغم کنار رفتن خاتمی از عرصه انتخابات، همچنان معتقدم سال 88 سال درگیری تمام عیار فعالان سیاسی است.
حامیان احمدی نژاد در این سال کفن ها را از صندوقچه ها خارج می کنند و برای حفظ وضع موجود از هیچ رویارویی ابا ندارند.
در مقابل منتقدان احمدی نژاد برای تغییر حال و روزی که اقتدارگرایان بر آن اصرار دارند تمام قد به صحنه خواهند آمد و شکستشان، شرایط ناگواری برایشان به بار خواهد آورد.
نتیجه گیری عیدانه: با اوضاع و احوالی که وصفش رفت و چشم اندازی که دیده می شود به نظر می رسد از سال گاوی که در آن به سر می بریم شیر و گوشتش ما را نصیبی نباشد و فقط سرشاخ شدنش عایدمان شود.


۲۶ اسفند ۸۷

خداحافظ خاتمی!

س.س: معجزه رخ نداد و اتفاقات روند طبیعی خودش را طی کرد و مجع روحانیون مبارز هم با آن که مخالفت کردند، با آن که رای گیری کردند اما نتوانستند نظر خاتمی را تغییر دهند.
جلسه لحظاتی پیش تموم شد. نیازی به پرسش نبود. چهره اعضا حاکی از این بود که همه ناراحتند. اولین نفر که خارج شد سید سراج الدین موسوی بود. پرسیدیم: خاتمی موند؟ جواب داد: رفت.
نفرات بعدی حال و حوصله جواب دادن به همین سوال را هم نداشتند و آرام و بی حوصله مجمع را ترک کردند. خاتمی هم سریع تر از بی آر تی محو شد و به همان سرعت که از عرصه انتخابات خارج شد، مجمع روحانیون را هم ترک کرد.
ظاهرا در جلسه اعضا خیلی مخالفت کردند، کلی دلیل اوردند، رای گیری کردند اما خاتمی تصمیم خودش را گرفته بود
بیانیه انصراف خاتمی دقایقی دیگر منتشر می شود. خداحافظ خاتمی.



جلسه در دقایق اخر

س.س: ساعت از 10 شب گذشته و جلسه مجمع روحانیون مبارز همچنان ادامه دارد. امید کمی به تجدید نظر خاتمی وجود دارد. ظاهرا نیم ساعت دیگه جلسه تموم میشه. اعضای مجمع کاملا با انصراف خاتمی مخالف هستند اما خاتمی در تصمیم خودش مصمم است. منتظر هستم تا اولین نفر از جلسه بیرون بیاد و نتیجه رو جویا شم. اما به دلم افتاده که نتیجه همچنان منفی است.آیت الله موسوی خوئینی قبل از ورود به جلسه گفت ما تلاشمان را می کنیم اما به بچه ها بگو که دعا کنند.
همین الان خبر رسید بیش از هزار فعال سیاسی و مطبوعاتی نامه ای رو امضا کردند و از خاتمی خواستند که بمونه.
نامه رو به خاتمی در جلسه رسوندیم تا بخونه، شاید در تصمیمش تاثیر بگذاره.


آخرین تلاش ها در آخرین دقایق

س.س: ساعات و دقایق سختی می گذرد. خاتمی ظاهرا تصمیمش را گرفته و تنها یک معجزه می تواند ماجرای انصراف او را منتفی کند. همه قرائن و شواهد حکایت از انصراف خاتمی دارد. دیروز در دیداری که با جمعی از جوانان با او داشتیم حاضر نشد به صراحت حرفی از انصراف بزند و گفت در حال بررسی است اما همه می دانستند تصمیمش را گرفته، یکی از بچه ها بلند شد و گفت: آقای خاتمی اگر نامه انصراف را آماده کرده ای ما دیگر حرفی نزنیم. خاتمی لبخندی زد و گفت هنوز تصمیم نگرفتم. اما اشک های مشاوران و نزدیکانش نشان می داد تصمیم خاتمی قطعی است.
از دیشب موج یاس و ناامیدی عجیبی را شاهدم .اصلا تصور نمی کردم انصراف خاتمی چنین فضایی ایجاد کند. بچه ها زنگ می زنند و  اس ام اس می فرستند، همه ناراحتند. افرادی را  می بینم اظهار ناراحتی می کنند که همه جزو منتقدان خاتمی بودند و هستند.این بار اما ماجرا فرق می کند. باورم نمی شود برخی ها که قبلا به تندی در مورد خاتمی حرف می زدند حالا اینگونه پژمرده شده اند. حرف هایی عجیبی می شنوم. یکی زنگ می زند التماس می کند، می گوید فلانی هر کاری می توانی انجام بده، از هیچ تلاشی کوتاهی نکن. می گویم آخر چه کار می شود کرد. بازی جای دیگری رقم می خورد. ما فقط دستمان به نزدیکان و مشاوران خاتمی می رسد، آن ها هم همگی بریده اند و نا امیدند.
 در این میان اظهار نظرها منفی علیه میر حسین هم زیاد شده. بچه ها به قدری گلایه دارند که حرف هایشان در مورد میر حسین رنگ تندی پیدا کرده است. دلم برای میر حسین هم می سوزد که در چند روز از اوج محبوبیت به این وضع افتاده است. بچه ها اینقدر از میر حسین عصبانی و شاکی هستند که در موردش گهگاه انصاف را رعایت نمی کنند.

در انتظار معجزه مجمع
آخرین امید برای انصراف از انصراف در جلسه ای است است که همین الان برقرار است. دقایقی پیش خاتمی و تیم محافظانش وارد ساختمان مجمع روحانیون مبارز شدند. یک طبقه پایین تر منتظر نشسته ام تا جلسه تمام شود و خبر امیدوار کننده بگیرم. همه اما ناامیدند. نیم ساعت پیش جمعی از بچه ها آمده بودند تا با آیت الله موسوی خوئینی صحبت کنند، از شرایط بگویند بلکه اوضاع تغییری کند. موسوی خوئینی همه دغدغه ها را شنید، همه را تایید کرد اما او هم امید چندانی نداشت. گفت دغدغه ها با خاتمی در میان می گذارد و آخر کار هم خواست که دعا کنیم.
بچه ها همه در التهاب به سر می برند. رفقا زنگ می زنند و خبر جدید می خواهند. اما فقط یک معجزه می تواند تصمیم خاتمی را عوض کند. چشم های حامیان خاتمی، همه به مجمع روحانیون دوخته شده، چشم های من به پله ها دوخته شده تا یکی از اعضا پایین بیاید و خبری تازه دهد.
بعید می دانم جلسه تا ساعت 12 تمام شود. هفته پیش که شرایط اینقدر ملتهب نبود جلسه تا 11 به طول انجامید، امشب که شرایط بسیار متفاوت است و همه حرف های زیادی برای گفتن دارند. آیا امشب خبر خوش می رسد تا یا ناامیدی تسری پیدا می کند؟


۱۳ اسفند ۸۷

ماجرای مرداب و مروارید


م-ت:فروغ راست می گوید:"هیچ صیادی از جوی حقیری که به مردابی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد"
قلم زدن در تحریریه های فعلی ایران نیز به اندازه جستجوی مروارید در مرداب عبث است.به قول دکتر ازغندی که از کلاس جامعه شناسی اش همین جمله به یادگار مانده "نهنگ در رودخانه پرورش نمی یابد،اگر می خواهی نهنگ باشی راه اقیانوس را در پیش بگیر.


یاد روزهای قدیم

س.س: یادش بخیر روزهای قدیم اعتماد. چه روزهای قشنگی را با همکاران می گذراندیم و شیطنت ها چه بی آلایش بود.  روزنامه اعتماد گرچه این روزها شاخص تر و مطرح تر از قبل شده اما هیچ گاه صمیمیت و دوستی سال های قبل را با خود ندارد. این را به گمانم دکتر بهزادی(سردبیر) و دیگر قدیمی های روزنامه هم تائید کنند. اعتماد قدیم، روزنامه دیگری بود، به محتوایش اصلا کاری ندارم، مجموعه اش خاطره انگیز بود و نسلی را در خود داشت که از صمیمیت لبریز بود. جالب این جا است که هر چه عقب تر بر می گردبم، مهر و صفای بیشتری به یاد می آید و خاطرات چه شیرین جلوه می کند.
ساختمان خیابان ویلا ( که عکس پایین هم یادگار همانجا است) گرچه خاطره انگیز است اما ساختمان جمال زاده چیز دیگری بود. رفقا و همکاران را هم که به یاد می آوریم چه یادها که زنده نمی شود. دیشب که عکس های مطبوعاتی را مرور می کردم عکس های اعتماد برایم شور و حال دیگری را تداعی کرد. افسوس که مدتی می شود از همکاران سابق بی خبرم.
یادش بخیر روزهای قدیم اعتماد. 

این عکس فکر کنم متعلق به چهار یا پنج سال پیش باشد. (عکس بزرگتر) از خبرنگارانی که در این عکس می بنید جز رویا خالقی هیچ کس دیگری الان در اعتماد حضور ندارد. هرکسی در گوشه ای از شهر است و یکی دو سفر کرده به خارج از کشور هم داریم که در این عکس نیستند. از حمید رضا خالدی کاملا بی خبرم. از بچه های سرویس اقتصادی قدیم خیلی وقت است که سراغی ندارم. دیگران را هم مدتی طولانی است ندیده ام. اعتماد قدیم و جدید در همه چیز تفاوت کرده و این روزهایش با روزهای قدیمش تنها یک شباهت دارد و این که در هر دوتا حقوق خبرنگاران پس از هفته ها تاخیر پرداخت می شود.
حالا حدس می زنید این اجتماع در اتاق نقلی سردبیر به چه منظور باشد؟
از فکر جلسه و این برنامه ها خارج شوید. تولد سرگه بارسقیان است. اگر رفقا خیلی جدی ایستاده اند هم جای تعجب ندارد. این سنگین و رنگین ترین عکس مراسم بود که کنار گذاشتم وگرنه چه عکس های افشاگرانه ای که ...
راستی محمد بلوری الان کجاست؟ فرزین گلپاد چه می کند؟ شهرام و بهرام رفیع زاده در چه حالی هستند؟ باقی چه می کنند؟
در این روزهای پایانی سال 87 اگر فرصتی شد باز هم خاطرات را مرور خواهم کرد.